الترناتیو
 
قالب وبلاگ

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

دیروز رفته بودم آرایشگاه و با خودم رمان برده بودم که در زمان انتظار به در و دیوار زل نزنم. بیشتر زن هایی که آمده بودند یا با هم حرف می زدند یا ژورنال های موجود را نگاه می کردند. زنان ژورنالی زنانی که هیچ نیستند چون هیکلی و رنگ و لعابی و زنان ما چقدر سعی می کنند شبیه این زن ها باشند. 

داشتم فکر می کردم به جای این که درس بخوانم و بروم دانشگاه یک مدرک آرایشگری گرفته بودم الان نانم در  روغن بود! ابرو فقط 10 هزار تومان. این یک قلم را می دانم چون تنها چیزی که مرا به آرایشگاه می کشاند همین ابرو برداشتن است، هرچند دوست دارم چند تکه از موهایم را با فویل رنگ کنم.

بهر حال امروز آخرین روز سال 90 است. سالی پر از رنج برای فعالان مدنی و البته مردم . سال بعد امیدوارم سال بهتری باشد سال آزادی و مرگ دیکتاتورها.

نوروز من روزی است که تو آزاد باشی ای ایران

 

[ دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390 ] [ 1:55 PM ] [ زن شورشی ]

اسفند برای فعالان زن در ایران پر است از استرس و فکر دستگیری. زیر این همه سرکوب بالاخره امسال جمعی از فعالان زن توانستند دور هم جمع شوند و حرف هایشان را بزنند. این هم گزارش این مراسم

http://www.fair-family-law.in/spip.php?article6450


حقیقتش من اصلا مایوس نیستم می دانم که تغییر زمان می برد . می دانم که باید صبور بود و هستم.می دانم که ما برای ارمان رسیدن به جهان بهتر مبارزه می کنیم و  آن ها برای ماندن بر سریر قدرت به هر قیمتی تن به هر خفتی می دهند. سرم را با افتخار بالا می گیرم و می گویم جنبش زنان در ایران زنده است.

[ دوشنبه 22 اسفند ماه سال 1390 ] [ 11:09 AM ] [ زن شورشی ]

توی تاکسی ای که ما را از منزل عزت سادات به اصفهان می برد برای گشت و گذار، راننده از شرایط بد اقتصادی می نالید و هزینه های بالای زندگی. بعد درباره این صحبت کرد که دخترش عقد کرده است و باید جهاز تهیه کند. معتقد بود وقتی من گذاشته ام دخترم درس بخواند و بابتش هم هزینه پرداخته ام چرا دیگر باید به او جهاز بدهم؟ همچنین تعریف می کرد از قیمت بالای اجناس و توقع  همسر و دخترش... 

به او گفتم خب چرا این رسم های غلط را بر نمی اندازید ؟ گفت چه می شود کرد آدم آبرو دارد. چند ماه پیش فرزانه قدیمی ترین دوست من که از چهارم دبستان تا حالا دوست هستیم ازدواج کرد. در گفت و گویی تلفنی حرف به جهازیه رسید و گفت جهاز آبروی خانواده و آدم است. ساکت شدم  و چیزی نگفتم فرزانه دپیلمه است و یک جورهایی می شود خودت را خر کنی که بابا خب این بنده خدا تقصیر ندارد. اما وقتی تحصیل کرده ها هم خودشان را می کشند برای تهیه جهاز دیگر نمی شود سکوت کرد و نگفت متاسفم که هنوز مثل عهد بوق فکر می کنید. نمی شود نگفت تو که تحصیل کرده هستی اگر به فکر تغییر نیافتاده ای مرده شور تحصیل کردنت را ببرند. 

چرا ارزش یک زن را به یک سری وسیله که چهار روز دیگر خراب می شود پیوند می زنید؟ یعنی شما برای وجود خودتان یک "سیر" هم ارزش قائل نیستید؟ ما ایرانی ها هنوزداریم بین سنت و مدرنیته دست و پا می زنیم. بیش از 100 سال از مشروطیت گذشته اما ما در بعضی جنبه ها اصلا مدرن نشده ایم. ازدواج و مناسبات آن در ایران هنوز تا حدود زیادی سنتی باقی مانده است. هنوز بکارت مهم است. هنوز جهاز و مهریه و گرفتن عروسی رواج دارد. هنوز خانواده ها حق دخالت در زندگی فرزندانشان را دارند و فرزندان هم طمع کمک از والدین. 

البته باید به نقش قانون و رسانه در این بین اشاره کرد. قانون از زن حمایت نمی کند او هم مهریه می گیرد تا حربه ای داشته باشد برای روز مبادا. فرهنگ به مدد حاکمیت مردسالار هنوز زن را انسان نمی شمارد پس او هم جهاز را ارزش خود قلمداد می کند.

دولت بی خیال ملت است و اشتغالزایی، پس هنوز چشم فرزندان به دهان خانواده هایشان است به جای این که به فکر کار کردن باشند و استقلال از خانواده.

ای کاش مایی که خودمان را تحصیل کرده می دانیم، دست برداریم از رسوم مزخرفی که تنها سبب بیچارگی و مفلس شدن والدین یا خودمان اگر که کار می کنیم، می شود. چه دلیل دارد که جشن بگیرم و 72 ملت را خبر کنیم بعدش زوج مان به تنهایی یا هردوتایی تا خرخره برویم زیر بار قرض؟ می شود در صورت تمایل برای داشتن مراسم یک جشن مختصر با یک نوع غذا و نهایت 50 نفر آدم گرفت و دیگر خلاص. می شود جشن هم نگرفت به جایش رفت سفر و گشت و گذار گور بابای هر چی حرف مفت زن هست.

من همیشه از معاشرت با دوستانم که فعال زنان هستند لذت می برم چرا که هیچ وقت بین مان چشم و هم چشمی نبوده است. زندگی ها ساده است و هیچ کس سخت نمی گیرد. 


[ یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1390 ] [ 3:04 PM ] [ زن شورشی ]

تازه از سفر برگشتم یعنی دیشب ساعت 9 . سال پیش، سال سفرهای یک روزه بود و امسال سال سفرهای چند روزه! از رامسر در بهار 90 شروع شد، به کردستان در خرداد، بعد به اسالم در شهریور، سپس یزد در بهمن ماه و دست آخر به اصفهان رسید.

سفر اول و آخر در معیت خانواده بود و آخری سر زدن به خاله بابا در یکی از شهرک های اطراف اصفهان. 

عزت سادات 90 ساله است و بزرگترین دختر خاله زنده بابا که یک جورهایی هم خاله بابا محسوب می شود. مامانیم را خواهرش یعنی شاه باجی خانم شیر داده بود و این گونه مامانی و عزت سادات خواهر شدند! بهرحال دوستش دارم از بس زنده است. چند سال پیش به علت سرطان پستان،پستان سمت چپش راجراح کامل برداشت. دخترش از غصه سرطان گرفتن مادر داشت از پا در می آمد اما خودش غمش نبود. همان موقع از من سراغ پروتز می گرفت. این روحیه اش را دوست دارم. چهارشنبه شب دستی بردم در ابروهایش و صحبت از "اپی لیدی" شد گفت: پول می دهم یکی برای من بخر، ای جانم .

برعکس عزت سادات مامانیم بود یعنی نه این که از اولش دل مرده باشد که خیلی شوخ و شنگ بود اما وقتی فخرسادات (خواهر عزت سادات) مرد،مامانیم افسردگی گرفت و دیگر هیچ وقت مانند قبل نشد. مامانی زیاد با عزت سادات خوب نبود به نظرش "علی بی غم" بود و اصلا غصه کسی را نمی خورد. البته عزت سادات را همین روحیه سرحال نگه داشته است. 

راستش دلم برای مامانیم خیلی تنگ شده است. ابروهای عزت سادات را که بر می داشتم همه اش احساس می کردم مامانیم است . این اواخر سخت می شد با موچین زیر ابروهایش را برداشت از بس که پوست زیر ابرو و پلک هایش نازک شده بود. همه اش می ترسیدم پوستش را با موچین بگیرم .

یکی از دانشجویان سابقم پیامکی زده با این مضمون که گاهی اوقات آن قدر دلت برای یک آدم  تنگ می شود که می خواهی او را از بین خاطره هایت بکشی بیرون. من دقیقا چنین حالی را دارم. دلم بوی تن مامانیم را می خواهد. 

[ جمعه 5 اسفند ماه سال 1390 ] [ 10:24 PM ] [ زن شورشی ]

ای تو روحتون که هی جی میل و یاهو  رو از کار می اندازین. لامصب ها دیگه چه مرگتونه 25 بهمن هم گذشت دیگه پاتون رو از رو اون کابل بردارید میشه؟

این چه وضعیتی ؟ اینترنت ملی شون هم که هی عقب می افته که جای خوشحالی است البته همین مونده که ج.ا توی لباس زیر مردم و هم چک کنه ایمیل که قربونش برم چیزی نیست براشون.

قربون اون هیبتت که دنیا رو ضربه فنی کرده تو اگه مشروعیت داری چرا اینقدر ترسو هستی آخه؟ اگه همه این ملت پیشتیبان ولایت اند چرا این فیلتر شکن ها رو از کار می اندازی؟ چرا این همه برای 25 بهمن قشون کشی کردی تو خیابون؟ 

من بیچاره باید یه فایل مصاحبه رو که یکشنبه 2 بعد از ظهر تلفنی گرفتم برای یک پژوهشگاهی بفرستم کلی هم غرغر کردند که باید روز قبل می فرستادیش( به من چه مسئولان این ممکلت دیر جواب تلفن می دهند و سرشان مثلا شلوغ است) حالا هرکاری می کنم که این جی میل  یا یاهو به کما رفته باز شود نمی شود که نمی شود. خاک تو سرتون چندرغاز پول می دید بعد باید تو این هوای ناسالم برای دادن یک فایل گز کنیم خیابان ها را. اینترنت پرسرعت حق مسلم ماست نه انرژی هسته ای کوفتی که بزنید باهاش دنیا رو داغون کنید. بسه هرچقدر اسرائیل و طالبان و نئوکان ها گه زدند به این دنیا.شما همین قدر که گه به ایران زدید بسه می گیم بنویسند در رکوردهای گینس اسم شما را حالا پاتو وردار یارو از رو کابل

[ دوشنبه 1 اسفند ماه سال 1390 ] [ 00:47 AM ] [ زن شورشی ]

همیشه فکر می کنم ما زنها چقدر گرفتار بدن مون هستیم! قضاوت ارزشی نمی کنم اصلا.ابتدای پریود افسرده می شوم، انتهای پریودم هم تا چند روز بعد همین طور. امروز روز آخر بود از دیشب کلی گریه زاری کردم. این افسردگیش من راداغون می کند. البته خیلی چیزها هست که وقتی روی هم تلنبار می شوند و با این روزها جمع بسته می شوند حالت را خراب می کنند.

هی باید به خودت بگویی قوی باش،قوی باش درست می شود اوضاع. در همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد اما خب دیگر افاقه نمی کند این حرف ها، انسان به یک چیزهایی نیاز دارد برای شاد ماندن و شاد بودن. 

علاوه بر این سندروم پیش از قاعدگی هم هست که کلا من یکی را گه می کند. در داروخانه قرص هایی دیدم با نام "فمی کامفورت" در کاتالوگش نوشته بود که اثرات افسردگی را در دوران پریود و سندروم پیش از قاعدگی را کاهش می دهد. البته باید مداوم مصرف کنید و صد البته که قیمتش گران تر از آن است که هوس خریدن و امتحان کردنش به سر آدم بزند.

اگر شمایی که این پست را می خوانید زن هستید لطفا تجربه شخصی خود را از این روزها بنویسید و همین طور راهکاری را که به کار می برید تا این دوران را پشت سر بگذارید البته اگر مثل من افسرده می شوید. کلا دوست دارم بدانم در این دوران چه بر شما می گذرد.

[ یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1390 ] [ 00:12 AM ] [ زن شورشی ]

این روزهای پایانی عمر مجلس هشتم است این مقاله در ارتباط با عملکرد زنان نماینده مجلس است.


تا قانون خانواده برابر: این روزها به علت نزدیکی به زمان انتخابات مجلس برخی از تایید صلاحیت شده ها از کارهایی دم می زنند که در طول دوره 4 ساله نمایندگی خود برای زنان انجام داده اند مانند لاله افتخاری که درباره فعالیت 4 سال گذشته نمایندگان مجلس، گفت: نمایندگان در عرصه بین الملل برنامه 5 ساله توسعه، گسترش فرهنگ قرآن، ‎ْنظارت بر فعالیت دستگاه‌های اجرایی، بحث عفاف و حجاب، مقابله با جریان فتنه مواضع و فعالیت‌های گسترده‌ای را داشتند. به گزارش خبرنگار ایلنا، این نماینده مجلس در همایش زن بصیرت و ولایت مداری تصریح کرد: در سه سال اول مجلس هشتم شورای اسلامی در بخش بانوان 40 مصوبه برای بانوان، کودکان و خانواده تصویب شده که تلاش شده خواسته بانوان در آن در نظر گرفته شود.

ادامه رو از اینجا بخونید:

http://fair-family-law.in/spip.php?article6106

[ سه شنبه 25 بهمن ماه سال 1390 ] [ 12:34 PM ] [ زن شورشی ]

 این مطلب رو پیشنهاد می کنم بخونید دوستان


لزوم گفتگوی همسران آینده، در مورد رابطه جنسی بعد از ازدواج

http://fair-family-law.in/spip.php?article6081


و بعد این روزها توفیق اجباری نصیب بنده شد برای دیدن فیلم های جشنواره فجر، البته این توفیق اجباری در کل خوب بود فقط مدتش کم بود! اما یک چیزی دست گیر بنده شد که واقعا شاخ در اوردم از دست این جماعت هنرمند البته نه همشون برخی شون. 

خودشیفتگی شون رو بی خیال می شم اما ازدواج های آنان خیلی تعجب آور است برای من . دوستی دارم که باهاش رفته بودم سفر یعنی در سفر باهاش آشنا شدم. دوست دوستم بود. تو جشنواره وقتی همسرش رو به من معرفی کرد شگفت زده شدم. خودش یک خانم دکتر است (به لحاظ فیزیکی مقبول) و همسرشون فیلم ساز اما راستش جای پدر بزرگش بود. در بین هنرمندان از قرار ازدواج با این اختلاف سنی های فاحش رایج است و در جشنواره هی این مردهای موی سپید یا جو گندمی در کنار بانویی زیبا به چشم می خورد.

یک اقای خودشیفته ی مو سپیدی هم از بنده خوش شون اومده بود که حالا اسمش و نمی برم اما واقعا دارم فکر می کنم این ها چطوری فکر می کنند؟ خب البته بخشی از اون برمی گرده به ارتقای شغلی به نظرم . ولی واقعا برای من حال به هم زن و چندش آوره این رابطه.



[ یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1390 ] [ 9:59 PM ] [ زن شورشی ]
رادیو زمانه/ سوده راد - روز ششم فوریه، روز جهانی مبارزه با ختنه زنان است. این روز هم همانند سایر روزهای جهانی، بهانه‌ای است برای پرداختن به یک موضوع خاص تا حداقل یک‌بار در سال با برگزاری مراسم مختلف و انتشار مقالات و تولیدات چندرسانه‌ای، توجه افکار عمومی به این موضوع جلب شود، ولی در بسیاری از کشور‌ها این روز همچنان با سکوتی توأم با چشم‌های بسته می‌گذرد. اولین گام برای مبارزه با این رسم غیر انسانی، آگاهی در مورد آن و دانستن این است که هر پنج دقیقه ۲۸ کودک و نوجوان ختنه می‌شوند.

 براساس آخرین گزارش‌های فدراسیون مبارزه با نقص عضو جنسی زنان در فرانسه [۱]، در سال ۲۰۰۵، ‌یک‌صد و سی ملیون زن ختنه شده در تمام دنیا زندگی می‌کردند. در سال ۲۰۰۷، شمار این زنان ساکن در فرانسه بین ۴۲ هزار تا ۶۱هزار نفر تخمین زده شده است که ۱۱ درصد آن‌ها را کودکان و نوجوانان تشکیل داده‌اند. در سال سه ملیون کودک و نوجوان دختر در معرض خطر ختنه شدن قرار دارند. رسم ختنه به‌ویژه در جوامع آفریقای میانی، خاورمیانه، آسیا و آمریکای جنوبی رواج دارد ولی با تسهیل حرکت جریان‌های مهاجرت انسانی، این پدیده در سایر نقاط دنیا نیز دیده می‌شود و باید به طور جدی با آن مبارزه کرد. ختنه زنان در اکثریت قریب به اتفاق کشورهای اروپایی ممنوع است و در بسیاری از کشورهای آفریقایی هم مشمول مجازات می‌شود.

 ختنه کردن زنان به معنی بریدن قسمتی یا تمام بخش خارجی آلت جنسی زنانه است و عموماً در سنین پایین و پیش از دوران نوجوانی با همکاری مادر و زنان خانواده صورت می‌گیرد. آثار این تجاوز تا پایان عمر در جسم و جان زنان باقی خواهد ماند. هر چند در برخی مناطق ختنه زنان پیش از ازدواج یا پس از مرگ همسر نیز رواج دارد. با اینکه در بسیاری از زبان‌ها همچون فارسی و عربی از کلمه مشترکی برای ختنه زنان و مردان استفاده می‌شود، باید یادآوری کرد که ختنه برای زنان در مقایسه با مردان به معنی بریدن تمام یا بیشترین قسمت آلت جنسی مردانه است. این در حالی است که در عمل ختنه مردان تنها بخشی از جداره آلت جنسی را در برمی‌گیرد که "زائد" دانسته می‌شود و عملی بهداشتی تلقی می‌شود. بنابراین شاید بهتر باشد به جای کلمه ختنه زنان، از مثله زنان استفاده کنیم.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:22 PM ] [ زن شورشی ]

موقع پیاده روی روزانه رفتار زوج جوانی روبرویی نظرم را جلب کرد. خانم می خواست چیزی را به همسرش نشان دهد که آقا محل نگذاشت و جلوتر رفت. دلم گرفت چون به عنوان یک زن احساس آن زن را درک می کنم. ممکن است زوج شما چیزی را دوست داشته باشد که شما دوست ندارید اما می شود که به او گوش داد و سری تکان داد و لبخندی زد چه اشکالی دارد؟

مردانی را دوست دارم که زیر بازوی بانو را می گیرند و به حرفهایش گوش می دهند و زنانی را که با اشتیاق به حرف های همسرشان گوش می دهند و لبخند می زنند.

[ دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1390 ] [ 11:18 PM ] [ زن شورشی ]

شاید دارم زود قضاوت می کنم،شاید دچار وسواس ذهنی شدم اما راستش حس بدی رو که بهش دارم چیکار کنم؟

از قیافه اش خوشم نیومد چاق و هیکلی به این هم میشه فرصت داد؟

این حس بد و چه جوری دور کنم از دیشب نتونستم به خوابم. دست درد گرفتم امروز از استرس

من دلم جای دیگه گیره آخه، الان اگه پادشاه اسپانیام بیاد هیچ رغبتی بهش ندارم.

من وقتی او را دیدم از دیدار سوم شاید یه حس خوب خزید توی تنم .همه چیز داشت خوب پیش می رفت تا یک دعوای الکی راه افتاد هر دو مقصر بودیم بعدش اومد عذرخواهی منم یک جواب نوشتم درباره این که این عصبانیش رو مدیریت کنه . هنوز هیچ جوابی نداده. 

شاید به جز این دلیل دلیل دیگری که از این اقای جدید خوشم نیومد نداشتن زمینه مشترک فکری باشه. همه اش اون حرف زد من ساکت بودم. یک کم از سفرهاش گفت که بیشتر کاری بود.

ازش درباره جنبش سبز پرسیدم و یک کم درباره فعالیت های زنان گفت من کاری رو که به ضررم باشه انجام نمی دم. خب این ادم مثل بیشتر ملت ایرانه من مرد 40 ساله رو که نی تونم عوض کنم. 

بچه ننه بودنش و چیکار کنم اخه؟

[ شنبه 15 بهمن ماه سال 1390 ] [ 11:35 PM ] [ زن شورشی ]

بالاخره دیدمش بهتر از عکسش بود اما به من حس خفگی دست داد . ازاین دست مردانی  است که فکر می کنند باید توی حلق باشند. ساعت 5و نیم بعد ازظهر با او قرار گذاشته بودم خانه هنرمندان دوست داشتنی، و از آن جایی که من به قول مامانیم علی محمد خان فس فس فس هستم( این هم اصطلاحی  است از او برای همسرش که مثل من فس فس و بود) دوباره یک ده بیست دقیقه ای با تاخیر رسیدم . او راس ساعت 5:30 با من تماس گرفت و من هم ترافیک را بهانه کردم که حقیقت هم داشت. گفت فکر کردم نکند مشکلی پیش آمده باشد(این از اولی). بعد که رسیدم رفتیم و از عکس های جشنواره زن و زندگی شهری دیدن کردیم که بیشتر عکس ها زیبا بود. 

در حین دیدن من یک جا یادم نمی آید به چه دلیل دستکشم را در آوردم زرت گفت بده برات نگه دارم تشکر کردم و گفتم ممنون خودم نگه می دارم(انگار خودم چلافم).

بعد رفتیم کافه چیزی بخوریم می خواست برای درآوردن پالتو کمکم کند ،نگذاشتم. خانه هنرمندان پر از خاطره است برای من، می روم یاد منصوره می افتم بی اختیار .راستش دلم می خواست یک دل سیر گریه کنم دلم برای او تنگ شده است. گفت به چی فکر می کنی؟ به تو چه مرتیکه! دو بار امشب به من همین حرف را زد. کلا رفتارش و گفتارش تایید کننده این حدس من است که او هیچ حریمی برای دوستش قائل نیست. این خوشایند من نیست. 

می خواست بیاید دنبال من، شاید بعضی ها از این جور رفتارها خوششان بیاید اما من استقلالم را خیلی دوست دارم و اصلا نمی گذارم کسی عین بختک خودش را بیاندازد توی زندگیم. ادم ها باید به حریم هم احترام بگذارند. موقع برگشتن هم زرت دوید و پالتوام را گرفت تا من بپوشم و البته در ماشین را هم برای من باز  کرد. یاد این فیلم های سینمایی کلاسیک افتادم. 

حالا مشکل بعدی این است که ایشان نه اهل سینماست نه تئاتر نه کوه. او خودش را در کارش خلاصه کرده است و خیلی به خودش لطف کند یک عصر جمعه ای را می زند بیرون.

مشکل بعدی هم اعتماد به نفس بالای ایشان است از من پرسید" فین" را دیده ام بعد درباره یک یادگاری قدیمی که یک سرباز نزدیک به 80 سال پیش در گوشه ای از حوض باغ نوشته صحبت کرد و گفت اگر این بار رفتی ببین یا شاید خودم تو را ببرم ! بلللللللللللللللللللله تو از کجا می دونی من بار دوم می آیم با تو بیرون که به سفر می رسی؟

حقیقتش مجبورم بار دوم بروم چون قول داد که می گذارد دفعه دیگر من صورت حساب را بپردازم(برای من دادن دنگم خیلی مهم است دفعه پیش هم که با عکاس باشی بیرون رفته بودم نگذاشت من حساب کنم و به جان خودم قسم هنوز عذاب وجدان دارم و دلم می خواهد می شد یک جور جبرانش کنم آن دفعه فکر کردم دفعه بعد من می پردازم که کلا همه چیز رفت روی هوا).

دور نیافتم از بحث  هیچ حس خوشایندی به من از این آدم نرسید در حالی که من تا مدتها بعد حس خوشایندی به عکاس باشی داشتم.

بهرحال من هیچ نقطه مشترکی با این مرد ندارم اگرچه به نظر مرد آرامی است . مردهای آرام را دوست دارم اصلا چیزی که باعث شد از آفای (H8K) خوشم بیاد آرامش بی پایان او بود که هیچ چیز آن را مخدوش نمی کرد. خیلی که اذیتش می کردند تن صدایش را یک کم بالا می برد و آن وقت به قول مامانیم گربه دزده حساب کار می آمد دستش و دیگر تمام می شد ماجرا. 

برای من جالب است این آقا رامسری است از جانب پدر و ترک از سمت مادر، معمولا گیلک ها مردان خوبی از سوی زنان قلمداد می شوند. مردانی که "سرک بکش" نیستند اما به نظرم این آدم به ترک ها نزدیک است. نمی خواهم کلیشه سازی کنم اما بسیاری از مردهای ترک زیاد کار به کار زنان دارند.

خب این آدم کلا به دل من ننشست.

[ جمعه 14 بهمن ماه سال 1390 ] [ 9:28 PM ] [ زن شورشی ]

دوستی لطف کرد و دوست دیگرش را به من معرفی کرد. چیزی درباره او به من نگفت .تنها سنش را که حدودی می دانست گفت و شغلش را، باقی را گذاشت بر عهده خودمان . تاکید کرد که چیزی نمی گویم تا قضاوتی شکل نگیرد. 

چندباری تلفنی حرف زده ایم و هنوز دیداری نداشتیم تنها عکسش را دیده ام و تلفنی حرف زده ایم. امشب ناگهانی پیشنهاد کرد تا یک ساعت دیگر می تواند بیاید دنبال من. بنده نیز گفتم دیر می شود و عذرخواهی کردم. راستش سردم هست و حوصله بیرون رفتم ندارم اما بیش تر استرس دارم.

استرس هم ناشی از این است که او غریبه است و اصلا شناختی ندارم از او. از بین حرفهایش هم به این نتیجه رسیدم که خیلی مامانی است و از این دست مردهایی که مادرشان الان بگوید بمیر می گوید چشم. البته دوست داشتن والدین خیلی هم خوب است اما نه به صورت افراطی.

همین طور از این که زیاد قربان صدقه کسی می رود که هنوز او را ندیده است خوشم نمی آید .نه به آن مردانی که هیچ ابراز احساسات نمی کنند نه به این آدم که دقیقه به دقیقه می گوید قربونت برم. این کارش حالم را بهم می زند.

به نظرم براساس همین صحبت های تلفنی این ادم که 6 سالی هم از من بزرگتر است خیلی وارد است. به نظرم می تواند کلی دوست دختر داشته باشد همین الان. البته آدم مودبی است و حدودش را هم رعایت می کند. 

راستش از روز اول که دوستم گفت دوستی دارد که دنبال یک رابطه خوب می گردد فکر کردم خب ادمی توی این سن و سال که شغل خوبی هم دارد چطور از دیگری خواسته کمکش کند برای یافتن یک رابطه. اصولا به نظرم مردها برای پیدا کردن دوست خیلی راحت تر از زن ها هستند در ایران بنابراین این آدم یا سنتی است یا یک دل دارد قشنگ.

چیز دیگری که مرا مردد می کند این است گفت هر وقت که خواستی به من اس و مس بده بتوانم تلفن می زنم. قبول دارم که آدم ها در ابتدای آشنایی نیاز به کسب شناخت از هم دارند اما این که یکی مدام بخواهد به من زنگ بزند و از حالم و از کارم بپرسد نیز خوشایندم نیست. من دیدار ها را ترجیح می دهم و این که همه چیز به دست زمان سپرده شود(این نتیجه بعد از آنکه سرم خورد به دیوار از دست او (همان همکار سابق) بدست آمد بهرحال اگرچه نشد اما کلی چیز یاد گرفتم) . نمی توانم تحمل کنم کسی یک دفعه بخواهد سایه اش را بندازد روی همه زندگی ام و از همه چیز سر دربیاورد.

من یک رابطه جدی می خواهم اما تعهد هم می خواهم. یک رابطه جدی می خواهم اما نمی خواهم تمام زندگی ام را قبضه کند. پریشب تا صبح خواب و بیدار بودم. دیروز قرص میگرنم را خوردم چرا که داشت عود می کرد. نمی دانم تا اینجا فهمیدم که او اصلا به اخبار و سیاست کاری ندارد . آقای (H&K) هم زیاد اهل سیاست نبود اما بی خبر هم نبود. یک پست کامل باید درباره او بنویسم. 

حالا می گذارم یک کم بیشتر این دوست جدید را بشناسم بعدش یک سری به آقای (H&K) می زنم برای بحث و بررسی این رابطه، او تنها کسی است که حرف هایش همیشه به دل می نشیند و همیشه هم مشاور خوبی است و راه و چاه را نشان آدم می دهد.

حقیقتش هنوز این آدم به دلم ننشسته است.

[ پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1390 ] [ 6:53 PM ] [ زن شورشی ]

حیفم آمد دومین نامه بهمن را به ژیلا نگذارم اینجا،فکر کردم شاید فیلتر شکن نداشته باشید یا این نامه ها را ندیده باشیدمثل نامه قبلی که متعلق به کیانوری بود. خواندن نامه ها و خاطرات بازگو کننده موقعیت های مختلفی هستند که برما رفته است یا می رود. این نامه هم بازگوکننده شرایط جامعه است و هم دردناک. حقیقتش من هم مثل بهمن از این روزها می ترسم. از این که نکند جنگ شود. از این تحریم ها که دارد مردم را له می کند. ازاین که دوباره برای مان خواب دیده باشند این که ما دوباره ضرر کنیم. این که روزگارمان سیاه تر از چیزی که هست شود. ای کاش تمام شوند این روزها، ای کاش بشود که ما هم زندگی کنیم، شادی کنیم  وآینده ای خوب پیشرو داشته باشیم. ای کاش...

 منبع این نامه که در ادامه می آید کلمه است.

http://www.kaleme.com/1390/11/09/klm-88719/



ادامه مطلب
[ سه شنبه 11 بهمن ماه سال 1390 ] [ 00:34 AM ] [ زن شورشی ]

حزب توده 70 ساله شد و یک سری مطلب درباره این حزب در فضای مجازی منتشر شده است در ادامه نامه کیا نوری را به خامنه ای می گذارم منبع هم بی بی سی است.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/01/120124_nk_toudeh_party.shtml


خواندن این مطلب را پیشنهاد می کنم .


ادامه مطلب
[ دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1390 ] [ 9:08 PM ] [ زن شورشی ]

 

 من آدم ناسپاسی نیستم. متوجه مهربانی و خیرخواهی دوستان هستم اما از یک چیزهایی بدم می آید و نمی توانم تحملش کنم. یکی از آنها  شکستن حریم خصوصی من است و این که کسی بخواهد ایده آل ها و عقایدش را به من تحمیل کند.

شما اگر کسی را دوست دارید لطفا به افکار و شیوه زندگی او احترام بگذارید نه این که به جای او تصمیم بگیرید یا برای او تعیین تکلیف کنید.

استبداد همین است دیگر، من برای تو تعیین می کنم چه چیز خوب است چه چیز بد.من فقط من قوه تشخیص دارم نه دیگری. این منطق استبداد است و بسیاری از ایرانیان چه مذهبی چه غیر مذهبی این روش را در برخورد با دیگران در پیش می گیرند و کوچکترین توجهی به این مسئله ندارند که من با دیگری یکی نیستم . 

یک چیز دیگری که مرا آزار می دهد نگاه از بالای مذهبی ها به غیر مذهبی هاست . اینکه خودشان را برتر می دانند. این که شیوه زندگی خود را بهترین می دانند و سعی می کنند این شیوه را برای همه تجویز کنند. ازدواج یک شیوه زندگی است و رابطه خارج از ازدواج هم یک شیوه دیگر زندگی . همان گونه که من شیوه زندگی ام را به مذهبی ها تحمیل نمی کنم مذهبی ها هم این گونه عمل کنند. این که من آسیب می بینم یا خیر تنها به من برمی گردد. زندگی از نظر من همین چیزهایی است که شما آن را "جیز" می دانید و آسیب می شمارید.

به همدیگر و انتخاب هایمان احترام بگذاریم. حوزه شخصی خود را حوزه دیگران نپنداریم و برای آن دین و قرآن را بهانه نکنیم و یا از اینکه خیرخواه دیگری هستیم، عاشق او هستیم، والدین او هستیم، دوستش هستیم، ... زمینه ای برای تحمیل نظرات خود نسازیم. آزادگی این است که هیچ نسبتی را که با دیگری داریم بهانه سوار شدن بر گرده او نکنیم.

[ شنبه 8 بهمن ماه سال 1390 ] [ 11:38 PM ] [ زن شورشی ]

وبلاگ زن و رهایی: "واقعا با فلانی رفته خانه؟ یعنی با یکی دوبار رستوران رفتن راضی شده به س ک س؟خب تکلیف چنین دختری معلومه دیگه.هر بلایی هم سرش بیاد حقشه.!! من که هیچ وقت همچین کاری نمی کنم.چه دختر بی حیایی!هیچ دختر متشخصی این کارو نمی کنه.!!"

 

از این دست جملات کم نشنیده ایم.اما درد آنجاست که بیشتر گویندگان این جملات خود زنان و دختران هستند.گویندگان این جملات دو دسته هستند یا آنها که مذهبی هستند و معتقدند دختران باید با حجب و حیا رفتار کنند و یا آن گروهی که مذهبی نیستند و معتقدند دختران باید متشخصانه و با کلاس رفتار کنند.

 

جزء کدام گروه بودن تفاوتی نمی کند.هر دو تحت تاثیر یک تفکر این حرف را میزنند.تفکر مردسالاری که زنان را باکره میخواهد.تفکر مردسالاری که رابطه جنسی را حق مردان می داند.تفکر مردسالاری که به دنبال کنترل بدن زنان است و به خوبی موفق به این کار شده است.آنقدر با نفوذ بوده که در عمق جان زنان ما هم نفوذ کرده است که از یک جایی به بعد دیگر لازم نبوده خودش کاری انجام دهد.او کناری نشسته و شاهد کنترل زنان توسط خودشان بوده است.او با آرامش به درگیری زنان با خودشان نگریسته و لبخند بر لب به بار نشستن هدفش را تماشا کرده است.

 

زنان به قضاوت می نشیند. به راحتی همنوعانشان را محکوم می کنند و بعضا آینده دختری را به سیاهی می کشانند.نمی دانم در آن زمان که این سخنان را می گویند چه حسی درون آنها است: آیا به خودشان نمی اندیشند که با همین تفکر از بسیاری لذات زندگی محروم شده اند؟ چرا به جای آنکه قید و بندهایی که به سود دیگران است را بر داریم خودمان ابزاری می شویم برای افزایش این حد و حدود آزار دهنده؟؟؟ چرا وقتی می گویند دختری به منزل پسری رفته است و یا می فهمیم دختری تجربه س ک س داشته است حمایتش نمی کنیم؟ چرا نمی گوییم حقش بوده است؟خواسته و تصمیم گرفته از حق خودش بر بدنش استاده کند و به هیچ کس دیگری ارتباطی ندارد؟چرا نمی اندیشیم روزی خود ما یا دختر ما در همین موقعیت است و اگر ما الان کمک نکنیم او هم مجبور می شود به خودسانسوری.مجبور می شود به گذشتن از بدیهی ترین حقوقش و اگر خیلی شجاع باشد محکوم می شود به بی حیایی و یا بی کلاسی!!

 

باور کنیم نیاز جنسی هر کسی و نحوه کنار آمدن با آن به خود شخص مربوط است و اگر پسری می تواند در همان بار اولی که با دختری آشنا می شود ،پیشنهاد را مطرح کند دختر هم حق دارد در همان بار اول این پیشنهاد را بپذیرد.شاید بخواهد پسری را فقط از باب رابطه جنسی بخواهد و شاید بخواهد با پسری دوست باشد بدون اینکه هیچ وقت با او رابطه ای داشته باشد.اینها هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.اینها تنها دو شیوه زندگی هستند که هر کسی خودش انتخاب می کند و نباید قضاوت شوند. بگذاریم از بدیهی ترین حقوق زندگیمان با آرامش استفاده کنیم و خودمان تیشه ای که دیگران به دستمان داده اند را به ریشه خودمان نزنیم.

[ جمعه 7 بهمن ماه سال 1390 ] [ 11:56 PM ] [ زن شورشی ]


تشکیل کارگروه ویژه به منظور بررسی آسیب های اجتماعی / نبود قانون برای ازدواج کودکان

 

 

خبرگزاری پانا: رییس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری از بررسی و رصد آسیب های اجتماعی استان ها با تشکیل کارگروه ویژه خبر داد.

 مریم مجتهدزاده در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی پانا در خصوص بحث ازدواج کودکان زیر 10 سال در برخی از نقاط جنوبی کشور گفت: این موضوع در ایران خیلی کم است و جلوگیری از ازدواج کودکان طبق قانون ما نیست اما طی سفر استانی به سیستان و بلوچستان مشخص شد در آنجا مسائل خاصی در خصوص ازدواج کودکان و آسیب های اجتمای وجود دارد.

 وی ادامه داد: در همین سفر استانی گزارشی خدمت دکتر احمدی نژاد دادیم و ایشان پیشنهاد دادند تا کارگروه ویژه ای در این زمینه تشکیل دهیم و در حال حاضر کارهایی را نیز انجام می دهیم.

 مجتهدزاده با بیان اینکه باید به یک سری از مسائل به صورت خاص پرداخت اظهار داشت: در سفرهای استانی همه مسائل حوزه آسیب های اجتماعی را رصد می کنیم بر طبق فرمایش مقام معظم رهبری مشکلات را پیدا و بررسی و برای آنها راه حل پیدا می کنیم.

 

نیره اخوان بیطرف در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی پانا نیز در خصوص ازدواج کودکان زیر 10 سال اظهار داشت: متاسفانه به طور کلی نمی توان برای این موضوع چاره ای اندیشید زیرا منع ازدواج کودکان زیر 10 سال با شرع تضاد دارد و ممکن است کودکی با سن زیر 10 سال به بلوغ کامل جنسی و فکری رسیده باشد.

 وی ادامه داد: این موضوع مانند مهریه است یعنی همانطور که برای مهریه نمی توان سقفی تعیین کرد برای این نوع ازدواج نیز نمی توان قانونی قائل شد.

 اخوان بیطرف با اشاره به اینکه در این خصوص هنوز فرهنگ سازی نشده و در برخی قبایل و قوم ها به این کار مبادرت می ورزند، افزود: گاهی در قوم یا قبیله ای کودکان را به عنوان سرمایه خود به دیگران می دهند که در این صورت باید با فرهنگ سازی و آگاه کرد افراد از این گونه اقدامات جلوگیری به عمل آورد.

 به گفته عضو کمیسیون قضایی مجلس، اگر کودکی در زیر 10 سال به بلوغ رسیده باشد مانعی برای ازدواج وی وجود ندارد اما در حالت عکس آن باید جلوی ازدواج این فرد را گرفت.

  

پ.ن: الاغ ازدواج زیر 10 سال یعنی ازدواج کودکان، یعنی درد نه لذت .یعنی هزار جور دیگر بدبختی و اسیب اجتماعی، مرده شور تو و اون حکومتی که تو رو سرکار آورد، ببرند با اون فقیهی که زر بی جا می زنه. تف به این فقه تون . محمد گفت: عقل نبی درونی است ،اخه کدام عقل سالمی ازدواج زیر 18 سال را عین شرع می داند و تجویز می کند؟

 

[ چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:21 PM ] [ زن شورشی ]

برهنه شدن گلشیفته کلی حرف و حدیث در فیس بوک به راه انداخت و نشان داد به من یکی که این جماعت روشنفکر نما هنوز نسبت به بدن زن حساسیت دارند و به خودشان حق می دهند که عمل زنی را زیر سوال ببرند. کاری کاملا هنری، این ها زیاد فرقی با ج.ا ندارند که بدن زن را سانسور می کند.

در این بین نامه عباس معروفی درباره گلشیفته را بسیار دوست دارم . او هنرمندانه از این حرکت حمایت می کند. من هم این حرکت را تایید می کنم چرا که تصمیم شخصی یک انسان است و هم بدن برهنه را دوست دارم. ما با همین بدنه برهنه به دنیا امدیم . این برهنگی را و این بدن را ادیان سرکوب کردند و به برهنگی اش معناهای دیگر دادند . همه فشار ادیان بر همین بدن است به خصوص بدن زن ، اگر به قوانین اسلام نگاه کنیم همه مجازات ها از نوع بدنی است. یعنی زنای محصنه کنی سنگسار می شوی، اگر زنا کنی یا شراب خواری کنی، شلاق می خوری، اگر نماز نخوانی می روی جهنم ، اگر مویت را مردی ببیند از همین مو اویزانت می کنند در جهنم یا حد می خوری در دنیا.  با همین بدن با همین تنبیه هایی که در نظر گرفته اند برای ادم های سرکش، ذهن انسان ها را منکوب می کنند. یعنی از بدن به ذهن می رسند.از این رو بدن عرصه پر از چالشی در ادیان است.

در ادامه پستی از بلاگ سیبستان را می گذارم در همین باره .



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 5 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:16 PM ] [ زن شورشی ]

هیچ چیزی برای گفتن در مورد پست قبلی ندارم .لطفا این بروشور کودک آزاری را بخوانید در صورت تمایل تکثیرش کنید و در اختیار دیگران قرار دهید. دولت که خواب است و مشغول هارت و پورت الکی در منازعات بین المللی ، ملتی که ما باشیم، سرمان را بیاوریم بیرون از زیر لحاف حداقل.


بروشور کودک آزاری (تعاریف، انواع و راهکارها)


http://www.fair-family-law.in/spip.php?article5188


[ پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 ] [ 02:20 AM ] [ زن شورشی ]

قشم دیلی :تحقیقات پلیسی برای پی بردن به جزییات شکنجه مرگبار کودکی ۹ ساله که در کرج روی تخت بیمارستان جان باخت، همچنان ادامه دارد و پلیس یک مظنون را در این رابطه دستگیر کرده است.

به گزارش قشم دیلی، این کودک که گفته می شود نامش علی است سه روز قبل در بیمارستان باهنر کرج جانش را از دست داد. وقتی این کودک به بیمارستان منتقل شد کاملا بیهوش بود و پرستاران نتوانستند با او صحبت کنند و بدون اینکه بدانند این کودک به چه دلیل بیهوش شده اقدامات خود را برای نجات او آغاز کردند.

زمانی که پرستاران در حال اقدامات لازم برای نجات جان پسربچه بودند مردی که او را به بیمارستان منتقل کرده بود در ایستگاه پرستاری، فرم مخصوص همراه بیمار را پر می کرد. این مرد جوان در آن فرم نوشت کودک نامش علی و فرزند اوست. او شماره تلفن همراه و آدرسی را هم در پرونده کودک ثبت کرد اما وقتی از سوی پرستاران مورد سوال قرار گرفت که چرا این کودک بیهوش شده جوابی نداد و از بیمارستان خارج شد و دیگر پرستاران نتوانستند او را پیدا کنند.

این در حالی بود که تلاش ها برای نجات جان کودک ۹ ساله به نتیجه نرسید و او جان داد. به این ترتیب ماموران اداره آگاهی و بازپرس کشیک در بیمارستان حاضر شدند. آنها وقتی از پرستاران خواستند تا گزارش پزشکی را در اختیارشان قرار دهند واقعیت های تلخی در مورد این کودک دریافتند و متوجه شدند علاوه بر اینکه آثار جراحت های شدید و قدیمی و آثار سوختگی های زیاد روی بدن کودک ۹ ساله وجود دارد، نشانه های تجاوز شدید هم روی بدن او دیده شده است. بنابراین پرونده با عنوان قتل به جریان افتاد.

ماموران اداره آگاهی آدرس و شماره تلفنی را که همراه کودک ۹ ساله به بیمارستان ارایه کرده بود از پرستاران گرفتند اما زمانی که به محل مراجعه کردند متوجه شدند خانواده ای با نام خانوادگی ارایه شده در آن منطقه زندگی نمی کند و آدرس اشتباه است. این در حالی بود که شماره تلفن موردنظر نیز خاموش بود و به این ترتیب ماموران نتوانستند ردی از خانواده کودک ۹ ساله به دست آوردند. بنابراین واقعی بودن هویت پسرک ۹ ساله هم مورد تردید قرار گرفت. چرا که اهالی محلی که گفته می شد خانه علی در آنجاست مدعی شدند در این منطقه، نه کودکی با مشخصات علی دیده اند و نه خانواده ای با این هویت در آنجا زندگی می کنند.

تحقیقات در این زمینه بی نتیجه مانده بود تا اینکه صبح دیروز مردی به بیمارستان مراجعه کرد و گفت از همسایه های کودک ۹ ساله است و آمده تا حال او را بپرسد. این مرد که به شدت هراسان بود و اضطراب داشت وقتی با ممانعت پرستاران برای ورود به بخش مواجه شد گفت فقط می خواهد بداند این کودک خوب است یا نه چون پدرومادرش خیلی نگران هستند.

پرستاران که متوجه شده بودند این مرد از خانواده کودک ۹ ساله خبر دارد بلافاصله حراست را مطلع کردند، ماموران حراست با این جمله که کودک حالش خوب است و به زودی هماهنگی های لازم برای ورود به بخش انجام می شود این مرد را دقایقی معطل کردند و پلیس آگاهی را در جریان قرار دادند. دقایقی بعد افسر پرونده قتل علی در بیمارستان حاضر شد و این مرد را مورد بازجویی قرار داد. وقتی مرد جوان دچار ضد ونقیض گویی شد افسر پرونده به این باور رسید که او یا از خانواده این کودک خبر دارد یا یکی از اعضای خانواده است. بنابراین مرد جوان بازداشت شد و به اداره آگاهی انتقال یافت.

این همه یافته های ماموران نبود آنها همچنین متوجه شدند پزشکان گزارش کرده اند این کودک به شدت و بارها و بارها مورد آزار جنسی قرار گرفته و این آزار به حدی بوده که بخش هایی از روده کودک از بین رفته است. پزشکان همچنین گزارش داده اند، احتمالا آنچه باعث مرگ این کودک شده تجاوزات جنسی ای بوده که به صورت متناوب در مورد این کودک رخ داده است. آنها همچنین اعلام کردند جسم مقتول کوچک تر از یک کودک ۹ ساله است و به نظر می رسد او دچار سوء تغذیه هم بوده است.

یکی از پرستاران بیمارستان دیروز به خبرنگار ما گفت: مردی که این کودک را به بیمارستان آورده بود خیلی ترسیده بود البته من فکر می کنم او از واکنش ها می ترسید چون زمانی که ما کودک را عریان کردیم تا بدنش را معاینه کنیم و آثار جراحت را در او دیدیم از آن مرد پرسیدم چرا بدن کودک آنقدر کبود است و او جواب داد تصادف کرده است اما زمانی که فهمید ما متوجه آثار سوختگی روی بدن کودک شده ایم و او را بازخواست می کنیم بدون اینکه متوجه شویم از بیمارستان فرار کرد.

به دستور بازپرس، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافته تا علت دقیق مرگ مشخص شود ضمن اینکه تحقیقات ماموران از مرد مظنون آغاز شده و ماموران امیدوارند بتوانند از طریق او عامل قتل علی را پیدا کنند.

[ پنجشنبه 29 دی ماه سال 1390 ] [ 01:55 AM ] [ زن شورشی ]

معرفی نکردن کتاب به معنی نخواندن آن نیست تنها حوصله معرفی اش را ندارم. اما دو جزوه "حساسیت جنسیتی "و "مقابله با خشونت خانگی علیه زنان" را توصیه می کنم حتما بخوانید. در تدوین این دو جزوه از کتاب های مختلفی استفاده شده است. این دو جزوه  اطلاعات مفیدی درباره جنس و تفاوت ان با جنسیت،جامعه پذیری جنسیت،کلیشه های جنسیتی،نهادهای برسازنده جنسیت،تقسیم کار جنیسیتی ... خشونت خانگی،تعریف، انواع  و راهکارهای مقابله با آن  را  در اختیار خواننده قرار می دهد.

این دو جزوه را در این ادرس بخوانید: http://fair-family-law.in/spip.php?article5537



[ سه شنبه 27 دی ماه سال 1390 ] [ 02:06 AM ] [ زن شورشی ]

چرا برخی از مردها فکر می کنند که حق دارند برای همسر یا دوست دخترشان تصمیم بگیرند که کار کند یا کار نکند؟  

اصلا چرا در ایران برخی  از مردها و بعضی از زن ها فکر می کنند کار کردن حق مردان است نه زنان؟ چرا فکر می کنند که خرج یک زندگی مشترک را مرد باید تقبل کند، نه زن و مرد با هم؟ این دیدگاه تا چه اندازه عرصه را برای کار کردن زنان تنگ کرده است؟ چرا برخی از زنان دوست ندارند بیرون از خانه کار کنند؟ چرا برخی از مردها دوست ندارند شریکشان به لحاظ مالی مستقل باشد؟

[ شنبه 24 دی ماه سال 1390 ] [ 1:30 PM ] [ زن شورشی ]

 آسمان سلیمی

تا قانون خانواده برابر: از خشونت هایی که حیطه ی آن بدن و روح زنان است کم سخن نرفته است. خشونت هایی که هرروزه زنان در نقاط گوناگون جهان با آن روبه رو هستند. خشونت هایی که از خانه شروع می شود، در جامعه گسترش می یابد و توسط دولت به شکل نهادمند و سیستماتیک، سفت و سخت تر اعمال می شود.

در سال های اخیر که پیگیری مطالبات زنان از سوی فعالین حقوق زن در ایران سازمان بیش تری یافته است و گروه های مختلف با تحلیل های متفاوت از ریشه های نابرابری بین زنان و مردان به دنبال راه کار برای رسیدن به برابری و آزادی زنان هستند؛ نقش حکومت در ابعاد مختلف قابل توجه است.

در گفتار پیش رو آن چه که در زمینه ی خشونت دولت علیه زنان قابل بحث و بررسی است خشونتی ست که سال هاست دستگاه حاکم در ایران تازه نفس و قبراق، آن را علیه زنان دنبال می کند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 20 دی ماه سال 1390 ] [ 11:47 PM ] [ زن شورشی ]

 این نوشته قدیمی است اما تا قوانین تبعیض آمیز وجود دارد این مطلب هم خواندنی است

 کاوه مظفری

تغییر برای برابری - روزهای اول که به بند عمومی منتقل شدیم سربازان یا زندانیان می پرسیدند «اشی مشی» هستید؟ اول فکر می کردم اشی مشی اصطلاحی است شبیه «آش خور» که به زندانیان تازه وارد می گویند، اما بعد از چند روز فهمیدم که در زندان اوین به مردانی اشی مشی می گویند که به دلیل نپرداختن مهریه همسرانشان بازداشت شده اند. جالب است که انگار بیشتر این افراد را پسران جوان تشکیل می دهند. تصور عمومی جامعه درباره مردانی که به خاطر مهریه زندانی شده اند این است که آن ها مورد بی عدالتی قرار گرفته اند و همسران سنگدلی دارند که حاضرند به خاطر پول شوهرانشان را زندانی کنند و در نهایت باعث متلاشی شدن اساس خانواده شوند. اما واقعیت با این تصور عمومی تفاوت دارد. این مدت، روایت های عجیبی از مردانی شنیدم که هنوز مقاومت می کنند تا استثنایی بر قاعده «مهریه را چه کسی داده و چه کسی گرفته» نباشند. مردانی که هزار و یک خم قانونی را بلدند تا چگونه از پرداخت مهریه شانه خالی کنند. این که چگونه اموالشان را به نام دیگران کنند تا محکمه را راضی کنند که استطاعت مالی ندارند؛ این که چگونه بهانه ای برای ناشزه نامیدن زنانشان پیدا کنند تا از پرداخت نفقه معاف شوند؛ این که چگونه نداشتن حق طلاق برای زنان را به ابزاری برای تلافی و تنبیه بدل کنند؛ و این که چگونه قاضی را راضی کنند تا مبلغ مهریه همسرشان را قسط بندی کند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 دی ماه سال 1390 ] [ 10:57 AM ] [ زن شورشی ]

این مطلب برگرفته از وبلاگ دختر دستفروش مترو است: 

 

معصومه آباد، عضو شورای شهر تهران، با اشاره به دستفروشان مترو تهران گفت: ‌این دستفروشان تنها سیب زمینی و پیاز نمی‌فروشند و همه چیز توسط این افراد وارد مترو می‌شود. به گفته آباد، وجود این دستفروشان سبب درگیری و زد و خورد در فضای واگنها می‌شود و پدیده دستفروشی یک آسیب بزرگ اخلاقی، اقتصادی و زمینه ساز توسعه خشونت شهری است.

خوش به حالِ شما خانم نماینده! خوش به حالتون که تا حالا مجبور نبودین برای خریدن یک کیلو سیب زمینی واسه شام بچه تون، چهار تا دستمالل کاغذی بگیرین دستتون و بفروشین. شما که حتی نمی تونین تصورش رو هم بکنید که مادری به خاطر اینکه بچه اش کفش نداره و خودش پول، قابلمه ی آشپزخونه اش رو ببره سمساری و بفروشه. دختری که شهریه ی دانشگاهش رو با هزار امید و آرزو از راه دستفروشی توی محیط امنِ مترو در میاره تا بعداً با مدرکِ دانشگاهیش باز هم بیکار باشه. دخترکانی که آخرین امید مادرانِ بیوه شون هستن. این شهر زیرزمینی پر شده از کسانی که آسمون ندارن بالای سرشون و آفتاب رو گُم کردن. قبول دارم که تشخیص سره از ناسره در جمع دستفروشهای مترو کار ِ ساده ای نیست، حتی برای خودِ ما. اما اینم می دونم که اشتغال زایی  وظیفه ی کسانی مثل شماست، که به راحتیِ آب خوردن صحبت می کنید و نظریه ارائه میدید؛ مرد عمل کجاست؟ 
 
از این خانم "اباد" دل خوشی ندارم همین طور از" دانشجوی" بی شعور که مثلا سخنگوی شوراست. ابله بیشتر از یک سوال جواب نمی دهد اباد هم دست کمی ندارد .کلا از این مسئولانی که از زیر مصاحبه در میرن و زرت گوشی  و قطع می کنند حالم به هم می خورد. حقوق شان بیش از کاری است که انجام می دهند. ادم هایی که هیچ از درد مردم نمی فهمند و هیچ چیز بدتر از این نیست که  شرایط زیست حاکمان از مردم بسیار متفاوت باشد.

[ یکشنبه 18 دی ماه سال 1390 ] [ 11:32 PM ] [ زن شورشی ]

خیلی وقت است شعری نگذاشته ام همه را در فیس بوک استاتوس می کنم . این روزها همه اش بوی بهار به مشامم می رسد و حس خوبی دارم علی رغم همه شکست ها. حسی که نمی دانم از کجا می آید مثل همیشه. حسی که باید بیشتر از هر چیز منطقی جدیش بگیرم. گاهی جدی نگرفتن و منطقی رفتار کردن کار دستم داده است. 

حس و شعر ارتباط تنگاتنگ دارند باهم پس به افتخار بهار و پرستوهایی که در راهند این شعر را سهیم می شوم با خوانندگان 

 

برای تو وخویش چشمانی آرزو می کنم / که چراغها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند /گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود / برای تو و خویش روحی / که این همه را در خود گیرد و بپذیرد/و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد  / و بگذارد از آن چیز ها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم  

  

مارگوت بیکل

[ شنبه 17 دی ماه سال 1390 ] [ 10:53 PM ] [ زن شورشی ]

کم می نویسم هرچند دغدغه هایم زیاد است. بیشتر ترجیح می دهم فکر کنم این روزها. شکست ها، سردرگمی ها و بیکاری ها همه باعث شده خودم را بیشتر بشناسم.  

 حالم از مدیرمسئول جماعت بهم می خورد. جمعه یک انقلاب کردم و دیگر نمی روم هفته نامه. یک مشت ادم بی شعور ان هم به سبب قحط رجال و نسوان شده اند مدیرمسئول، یک مشت ادم بی سواد که خودشان را هم زیاد با کمال و سواد می دانند. یک مشت کلاش... 

سکوت هم حدی دارد. هربار کمتر از میزان توافق -که خیلی هم کمتر از نوشتن حق التحریر یک گزارش است- برای بستن یک صفحه دریافت می کردم. هربار اعتراض و هربار می گفت حالا برو کارت را بهتر کن. نگاه می کنم به شماره هایی که من بسته ام و شماره های قبلی، بسیار متفاوت است. ای کاش حداقل یکبار می گفت دست شما درد نکند، من بیشتر از این نمی توانم بپردازم. دریغ از یک جو شعور . این مدتی که ماندم همه به خاطر دغدغه هایی بود که برای گفتن در صفحه خانواده داشتم. حرفهایی برای زنان، حرفهایی برای مردانف مطلب را که می خواند، آن جاهایی که برای من مهم بود ، خط می زد. یک مردسالار به اصطلاح اصلاح طلبِ ضدزن که خودش را روشنفکر می داند. روی مطالبی را که به نفع زنان بود خط قرمز می کشید و من می گفتم باشد این تغییرات را لحاظ می کنم و نمی کردم. خیلی چیزها را خط می زد و من کار خودم را می کردم. بعد هم دیگر نمی خواند و چک نمی کرد. 

روانشناسی اساسی مردسالار دارد و من با توجه به مطالعات فمینیستی ام دست می بردم در مطلب.  در مطالبی که مربوط به زوج ها بود از مردها می خواستم زن ها را کنترل نکند ،عواطفشان را بروز دهند، می نوشتم که زنان مانند مردان به آزادی، به کار کردن در کنار عشق نیاز دارند. 

این جمعه از میزانی که همیشه می داد، کمتر داد با این که چند تا یادداشت گرفته بودم .مصاحبه ای با اقلیما داشتم درباره کودک ازاری و اسیب های اجتماعی که فرستادش به سطل آشغال. یک مقاله درباره تربیت کودک گرفته بودم که نمی دانم این لعنتی چرا تا این اندازه به کودک حساسیت دارد و نمی گذارد مطلب کودک کار شود. احتمالا خودش یک آزارگر کودک است!  بهرحال من هم با مشورت با همراه جانمان که بسی بسیار دوستش دارم با صدای رسا اعلام کردم دیگر ادامه نمی دهم و تصفیه کند. 

دیگر نمی روم مگر پول هر صفحه را کامل بپردازد. هزچند هزار تا دغدغه دارم اما نمی گذارم استثمارم  کنند. 

همه این یکه تازی مدیران مسئول به علت نبود یک انجمن صنفی است که از حقوق روزنامه نگار حمایت کند.

[ شنبه 17 دی ماه سال 1390 ] [ 10:34 PM ] [ زن شورشی ]

این مطلب تنها پیش درامدی است بر سقط جنین و  اهمیت حق مالکیت زن بر بدنش.

اهمیت سقط جنین برای فعالان زنان

 سقط جنین مؤلفه ی مهمی از حقوق زنان است زیرا اثرات مسئله ی سقط جنین بر زنان بیشتر است، چه از لحاظ فردی ( اینکه زن درصدد تصمیم گیری درباره ی سقط جنین باشد) و چه لحاظ جمعی، و برای جنس زن.

بارداری اثر شگرفی بر حیات زن  دارد. چنان که سارا ودینگتون در پرونده ی Roe v Wade در دادگاه عالی آمریکا خاطرنشان می کند:

 چه بسا بارداری یکی از سرنوشت سازترین جنبه های زندگی زن باشد. بارداری بدن را مختل می کند.  آموزش را مختل می کند. اشتغال را مختل می کند. و اغلب کل حیات خانوادگی زن را مختل می کند.

خانم ودینگتون چنین ادامه می دهد:

و ما احساس می کنیم که به خاطر تأثیر بارداری بر زن....، این موضوع برای زنان درگیر بارداری دارای اهمیت بنیادی  است که مجاز باشند در مورد ادامه یا خاتمه ی بارداری خود تصمیم بگیرند.

جودیت جارویث تامسون فیلسوف هم چنین می نویسد:

 ... امکان یا عدم امکان سقط جنین برای زن واجد اهمیت حیاتی است. نداشتن حق سقط جنین، قیدی بر آزادی زن می نهد. قیدی که او را از زندگی به شیوه هایی  که  برایش اهمیت شگرفی دارند باز می دارد. قیدی که هم بر سر راه زن است و هم بر سر راه تحقق برابری. و اگر این قید به این دلیل به زن تحمیل شود که جنین از هنگام لقاح دارای حق حیات است، آنگاه بدان معناست که نظر خود زن در این مورد نه از لحاظ عقلی ارزشی دارد و نه از لحاظ اخلاقی.

سقط جنین و حقوق بر بدن

 بسیاری از مردم حق فرد برای کنترل بدن خود را یک حق پایه ی اخلاقی می دانند و می گویند اگر زنان مجاز نباشند که جنین ناخواسته را سقط کنند، از این حق محروم شده اند.

 ساده ترین صورت برهان حقوق زنان بر بدن خود بدین قرار است:

 زن حق تصمیم گیری در مورد اینکه با بدن خود چه کند و چه نکند را دارد.

 جنین درون بدن زن وجود دارد.

زن حق دارد تصمیم بگیرد که جنین درون بدن اش باقی بماند یا نه.

بنابراین زن باردار حق سقط جنین را دارد.

این مسئله بسیاری از ایده های حقوق بشری را در مورد جنین برجسته می کند.

هر انسانی بر  بدن خود حق مالکیت دارد .

جنین جزئی از بدن زن است.

بنابراین زن حق دارد جنینی را که حمل می کند سقط کند.

تصمیم دیوان عالی ایالات متحده در پرونده ی Wade Roe v تا حدی متمایل به این دیدگاه بود، زیرا حکم داد که حق زن برای خاتمه دادن به بارداری اش ذیل آزادی تصمیم گیری های شخصی در امور خانوادگی قرار می گیرد و به همین سبب مشمول اصلاحیه ی چهاردهم قانون اساسی ایالات متحده می شود.

این تصمیم منجر به آن شد که برخی ادعا کنند ممنوع کردن سقط جنین غیراخلاقی است زیرا نافی حق  آزادی انتخاب است و زن را به مجبور به بارداری ناخواسته می سازد.

بچه داری، آزادی و برابری

 جنبش آزادسازی زنان حق سقط جنین را برای برقراری  برابری جنسیتی حیاتی می داند. اگر زن مجاز به  سقط جنین نباشد، نه تنها وادار می شود که  تا زمان زایمان به بارداری اش ادامه دهد بلکه همچنین جامعه از او انتظار دارد که تا سالها از آن بچه حمایت و مراقبت  کند . زنان تنها هنگامی دارای حق برابر با مردان خواهند بود که بتوانند درباره ی بچه داشتن یا نداشتن دست به انتخاب بزنند: مردان باردار نمی شوند، و به همین خاطر درگیر چنین قیدی نیستند.

به علاوه آزادی زندگی و حق انتخاب زن با بچه دار شدن، و کلیشه ها، رسوم اجتماعی، و وظایف سرکوبگرانه ی ملازم بچه داری، محدود می شود. همچنین آنان حق کنترل بر بدن خویش را یک حق اخلاقی کلیدی می شمارند. حقی که زن تنها زمانی می تواند بدان دست یابد که مجاز به سقط جنین ناخواسته باشد. هیچ زنی نمی تواند خود را آزاد بداند، مگر اینکه بتواند آگاهانه در مورد مادر شدن یا نشدن خود تصمیم گیری کند.

به طور خلاصه

زنان به منظور حصول برابری کامل سیاسی،· اجتماعی و اقتصادی با مردان نیازمند حق سقط جنین هستند. زنان به منظورداشتن آزادی های برابر با مردان نیازمند حق سقط جنین هستند . زنان به منظور داشتن حق کامل مالکیت بر بدن خود ( شامل حق تصمیم گیری در مورد حمل نکردن جنین) نیازمند حق سقط جنین هستند –  بدون این حق،· زن واجد همان جایگاه اخلاقی مرد نیست.

 در نظر بسیاری تصمیم دادگاه عالی آمریکا معروف به Roe v Wade  که به زنان حق سقط جنین (در شرایط معین) اعطا کرد، جایگاه زنان را در آمریکا دگرگون کرده است. این تصمیم تاریخینه تنها ضامن حقوق زنان بر تمامیت و خودفرمانی بدن خود بود، بلکه به  میلیون ها زن امکان داد تا به طور کامل و برابر در امور اجتماعی مشارکت داشته باشند.

[ سه شنبه 6 دی ماه سال 1390 ] [ 8:02 PM ] [ زن شورشی ]

همه چیز در این مملکت حق مردان است اتوبوس هایش، مترویش، خیابانش، پارکش ،همه چیزش پس سهم من چه می شود؟ سهم من از اتوبوس های بی ارتی جدید تهرانپارس آزادی 5 صندلی است و سهم مردان 29 عدد،  از قدیمی تر ها هم باز سهم مردان بیشتر از زنان است. سهم من از واگن های مترو به ظاهر 7 واگن است و در حقیقت 2 واگن، سومی را هم که بیشترش را به مردان غاصب دادن(روی کلمه غاصب تاکید دارم). کلاس های دانشگاه را که تنها می تواند موجب هم کلامی دختران و پسران شود از هم جدا کردند به هر طریق ممکن، اما واگن های مترو را که محل انگولک کردن است و چشم در آوردن و خیلی گه بازی های دیگر  از سوی مردان در حق زنان  به سومی اش که می رسد «قلی ها» می گوید: نمی توانیم برخورد سلبی با مردان کنیم. در نهایتش یک در گذاشتند بین مردان و زنان در این واگن و البته بخش اعظمش مال مردان شد.  

زن های زیادی وارد واگن های مردان نمی شوند چرا که امن نیست، چرا که از بس سیاست های غلط در این 32 سال اجرا شده و بین زن و مرد خط کشی شده در نهایت نگاه مردان به زن چیزی فراتر از ابژه جنسی نیست. وقتی هم که زن ابژه شد چه فرق می کند کجا باشد در اتاق خواب یا در خیابان می شود آزارش داد. فرهنگ غلط ایرانی(مردسالاری) سکوت را به زن آموخته است اگر حرف بزند می گویند ایراد از خودت است.  

خیابان هم مال مردهاست. جولان می دهند در آن با متلک یا هر رفتار مزخرف دیگری. ساعت تردد هم که برای آنان از صبح علی الطلوع است تا بوق سگ. برای من زن عبور از هر خیابان در هر ساعتی امن نیست. تاریک بودنش می ترساندم ساعت 11 که باشد از سرخیابان تا رسیدن به خانه حضور هر مردی هراس می اندازد در دل. موتوری ها و ماشین سواران بی شعور هم هستند که بوق می زنندبرای تو (راهکار من نوشتن شماره آن ها و شکایت است) .  

پارکش هم همین طور از همه بدتر قوانین مدنی اش است؛تمامی قوانین از مردان حمایت می کند. ارث زن نصف،شهادتش قبول نیست،دیه اش نصف،حق طلاق ندارد،حق خروج از کشور بدون اجازه همسر ندارد، حق عمل جراحی بی اذن پدر،برادر یا شوهر ندارد.  

از صدقه سر روی کار آمدن اصولگرایان استخدام زن در خیلی ادارات ممنوع شده است. نیروهای زن در ادارات و سازمان های مختلف تعدیل می شوند تا جایشان را مردی بگیرد که تنها مزیتش داشتن یک عدد آلت مردانه است همین و دیگر هیچ. یک دفعه بفرمایید زنان بروند بمیرند البته ج.ا از زمان روی کار آمدنش تا کنون مرگی تدریجی را برای زنان رقم زده است.

[ دوشنبه 5 دی ماه سال 1390 ] [ 9:39 PM ] [ زن شورشی ]

   1      2      3      4    >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 9485